۵ افسانه در خصوص رهبری : قسمت اول

۵ افسانه در خصوص رهبری : قسمت اول

مردم درباره رهبری پنداشت های متفاوت و نادرستی دارند و افسانه های بسیاری دارند.

پنج پنداشت و افسانه رایج درباره قدرت رهبری و رهبران وجود دارد که کم و بیش در تمام دنیا یکسان است. قصد دارم که در این مقاله به بررسی این ۵ افسانه رهبری بپردازم

 

افسانه اول رهبری: افسانه مدیریت

یکی از بزرگترین برداشتهای نادرست که در تمام دنیا کم و بیش نیز رایج است این موضوع است که رهبری و مدیریت را یکی می دانند و تفاوتی بین این دو مقوله کاملا جدا از هم قائل نیستند.

تا همین چند سال پیش بیشتر کتابهایی که مدعی در مقوله رهبری بودند در واقع بیشتر به بحث درباره مدیریت و علم مدیریت میپرداختند تا رهبری.

اما باید توجه داشت که تفاوت بسیار زیادی بین رهبری و مدیریت وجود دارد.

فرق اساسی بین رهبری و مدیریت این است که  رهبران با استفاده از نفوذ خویش دیگران را به پیروی وامیدارند،

ولی کار اصلی هر مدیر در بهترین و موفقترین شکل آن حفظ سیستم ها و فرایندهای موجود است.

برای اینکه متوجه شویم فردی توان رهبری و قدرت رهبری دارد یا خیر بهترین روش این است که از او بخواهیم تغییر مثبتی ایجاد کند.

مدیران توان حفظ سمت و سوی حرکت را دارند اما از تغییر دادن عاجزند.

برای هدایت افراد به مسیر های تازه، باید نفوذ داشته باشیم.

 

شاید دیدن این فیلم از خانم تورس در باره اینکه چطور یک رهبر بزرگ باشیم از وب سایت Ted برای شما جالب باشد

افسانه دوم رهبری: افسانه کارافرین

برای خیلی ها این تصور وجود دارد که همه افراد کارافرین رهبر نیز هستند.

تجربه نشان داده است که در بیشتر مواقع اینگونه نیست.

مسلما که افراد کارافرین بسیار مبتکر، نوآور و موفق و اهل کسب و کار هستند.

به خصوص که در مسیر کارافرینی و موفقیت ثروت خوبی هم بدست می آورند اما این باعث نمیشود که او را رهبر بدانیم.

ممکن است که ما هر چه را که افراد کارافرین تولید کنند و تبلیغ کنند بخریم اما کسی دنباله رو و پیروی او نیستند و قدرت نفوذ بلند مدت روی افراد ندارند.

 

اگر از این مقاله خوشتان آمده است، شاید خواندن این مقاله هم برایتان جالب باشد.

افسانه سوم رهبری: افسانه دانش

فرانسیس بیکن دانشمند بیان کرده است که «دانش قدرت است» .

خیلی ها اعتقاد بر این دارند که مایه و جوهره رهبری از قدرت نشات میگیرد.

زیرا دیده اند که همه رهبران دنیا به طور طبیعی هم دانش دارند و هم هوش و هم قدرت.

اما این افسانه و فکری بیش نیست.

میتوان سالها کتاب و دانشگاه و هم نشینی با دانشمندان و بزرگان علم را تجربه کرد اما از نظر قدرت و توان رهبری به قدری بود که نتوان تصور کرد. IQ الزاما به معنای توان رهبری نیست. 

 

(پایان قسمت اول)

  لطفا برای خواندن قسمت دوم این مقاله اینجا را کلیک نمایید.

درباره نویسنده

من سروش صفدریان هستم. مدرس، مشاور مهارت های کارافرینی، رهبری و مدیریت کسب و کار مربی رسمی کارافرینی از سازمان جهانی کار (ILO) قصد دارم در این وبسایت مطالبی در این حوزه با شما به اشتراک بگذارم.

مطالب مرتبط

8 نظر

  1. ابوالفضل سلمانی

    کلیپ ted را مشاهده کردم… سه سوال اساسی برای رهبران قرن ۲۱ بیان کرد که برایم جالب بود
    ۱- پیش بینی تغییر بعدی در الگوی تجاری یا زندگی تان
    ۲- تنوع افرادی که در کنار شما هستند اعم از بیولوژیکی جسمی فرهنگی سیاسی و …
    ۳- جسارت به اندازه کافی.. رها کردن کاری که در گذشته عامل موفقیت بوده است

    مرسی از مقاله و معرفی کلیپ ارزشمند

    پاسخ

نظر بدهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *